نامه ای از یک جای دور

نمی دانم حالا با این همه پاییز که تو را دور کرده از

سبد های گل و کارت پستال های خاک خورده،

آیا هنوز از خیابان ها که می گذری،

کسی هست که خاطره ها را از

سنگ فرش های پشت سرت

بچیند و بو کند و بمیرد؟

عزیز روزهای دور! آیا شب ها،

زیر بالشت را که دست می بری،

عکسی از آن روزها،

اشک می شود گوشه ی چشم هایت؟

آخ که نمی دانم این باران چگونه می بارد،

وقتی تو نیستی!

کربلا

نه اشکات و نگه دار واسه غروب فردات

يکي به صورت گل سيلي مي کوبه فردا


فردا شغال پير و روو دوششون ميارن

اون قامت رشيد و کشون کشون ميارن


نه اشکات و نگه دار باز محشر گناههه

مهمون سراي بي آب باز قتله گاه ماهه

نه،جانشين ابليس مهمون نوازي این نيست

آهاي خليفه ي کفر اين حقه بازيت دين نيست


چه شمعيه ه ه ه ه ه که جانها 

همه پروانه ي او و و و پروانه ي او


طفلکي زخم تاول مي سوزونه پاهاشو

ولي بازم روو پاهاش مي خوابوونه باباشو

واسش لالايي ميگه براي آخرين بار

باباش و سر بريدند بابا خدا نگه دار


نه اشکات و نگه دار باز محشر گناههه

مهمون سراي بي آب باز قتله گاه ماهه


نه اشکات و نگه دار واسه غروب فردات

يکي به صورت گل سيلي مي کوبه فردا  اااا

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

آهنگ ساز : محسن یگانه


خواننده : محسن یگانه


ترانه سرا : محسن یگانه

______________________________________________

دانلود این آهنگ

http://up.baranpatogh.ir/uploads/1406574655.gif

تنها عشق می داند...

تنها عشق می داند این رد سرخ به جا مانده از

کبوتران حرم به کجا می رساند ما را.

تنها عشق می داند پیشانی این شاخه ی گشوده به خورشید

به کدام شکوفه ایمان خواهد آورد.

تنها عشق می داند که فرات را

برای رسیدن به سرخی نینوا

از سجاده ی سبز مسجد کوفه عبوری باید...

تنها عشق می داند... چون عشق،

سبز متولد می شود. چون عشق،

سرخ می میرد.

نامه ای برای روزهایی که می آیی و نیستم

دارم اشک هایم را از قبل روانه می کنم برای شب هایی که


می آیی لب چاه می نشینی و من نیستم که


ستاره بچینم از حاشیه های روسری افتاده بر شانه های هق هقت.


من هرچه را که می توانستم گذاشتم و گذشتی.


حالا تمام شانه هایم را هم که شمع بچینم و


دست هایم را فانوس بیاویزم،


قلب من تاریک ترین قسمت دنیا خواهد بود...


این نامه را می گذارم،


روی همان نامه هایی که نخواندی و رفتی.


شرمنده ام که این آخرین نامه است...

گفتی تو را "ببخشم" و از عشق بگذرم...

گفتی تو را "ببخشم" و از عشق بگذرم...

رد میشوم ولی نه!محالست "بگذرم" !


آنقدر گرد "کینه" به جانم نشسته است

دیگر برای آینه سخت است باورم


آن اشک ها که ریخته ام پای تو شدست

آبی که سالهاست گذشته است از سرم...


هر لحظه بی تو بودن من، سالها گذشت

من از تمام مردم دنیا مسن ترم...


گه گاه می روم به سر قبر مادرت...

"گفتی: رها نمیکنم ات... جان مادرم..."

حسین زحمتکش

نوشته ی خودم 8

به من نگاه کن و بذار قلب من آروم بگیره

سر بذارم رو سینت و دوباره خوابم بگیره


بهم نگاه کن و نرو بهم بگو که پیشمی

به من نگاه کن و بگو دوباره همراه منی


بمون کنار من تا - با - حضورت آرومم کنی

بخواب تا با خوابیدنت دوباره خوابم بکنی


دستاتو تو دست میگیرم تا حس کنی دوسِت دارم

قلبامونو  با کلی عشق به همدیگه می چسبونم