دارم اشک هایم را از قبل روانه می کنم برای شب هایی که


می آیی لب چاه می نشینی و من نیستم که


ستاره بچینم از حاشیه های روسری افتاده بر شانه های هق هقت.


من هرچه را که می توانستم گذاشتم و گذشتی.


حالا تمام شانه هایم را هم که شمع بچینم و


دست هایم را فانوس بیاویزم،


قلب من تاریک ترین قسمت دنیا خواهد بود...


این نامه را می گذارم،


روی همان نامه هایی که نخواندی و رفتی.


شرمنده ام که این آخرین نامه است...